خرید بک لینک

دیشب نشسته بودم و دخل و خرج شهریور رو جمع و جور می کردم. ستون ها که تموم شد و جمع ها که زده شد، رقم انتهایی ستون طعام و کتاب (و کلا مطبوعات) رو که با هم مقایسه کردم، جالب بود. جمع کل ستون اطعمه و اشربه فقط چند هزار تومن بیشتر از ستون کتاب بود. توی مهر باید تحولی بوجود بیارم؛ باید بیشتر غذا بخورم، و کمتر کتاب و مجله بخرم؛ راه دیگه ای هم وجود نداره، وگرنه تموم میشم

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

کسی درباره رامونا جان چیزی شنیده؟ایشون یه ریاضی دان خودآموخته هندی است. درسال های ابتدایی قرن بیستم به نوعی توسط هاردی، ریاضی دان انگلیسی کشف می شود. هاردی دعوتش می کند به کیمبریج و بقیه اتفاقات. تازگی ها فیلم The Man Who Knew Infinity را دیده ام. فیلم درباره زندگی راموناجان است و اطلاعاتی که دادم را هم از فیلم اخذ کره ام. فیلم خوش ساختی است و از دیدنش خوشحالم.راستش نکته ای که می خواهم بگویم این است که:همه آدم ها تو زندگی شون نیاز به مربی و راهنما دارند. و این نیاز در انسان های باهوش و نخبه به مراتب بیشتر از افراد معمولی است. یکی از بهترین دعاهایی که می تونیم برای خودمون کنیم این هست که خداوند یکی از این معلم های خوب خودش را قسمت مون کنه.

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

دوستان یک نکته؛ اگر کسی ایده ای دارد بفرماید:


یا این معصیت هایی که ما می کنیم مصداق فحشا و منکر نیستند (که هستند، بی شک) و یا این چیزی که ما می خونیم اسمش نماز نیست(که... )


وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ(العنکبوت/45)

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

صبح 8 آبان ده سال پیش بود و من دانشجوی ترم اول بودم. یکی از همان سه شنبه هایی بود که خدا کوه را آفرید(1)؛ یکی از همان سه شنبه هایی بود که قیصر می رفت سر کلاس استاد عزیزش دکتر شفیعی کدکنی؛ راستی روزهای سه شنبه پایتخت جهان بود (2) پیش دانشگاهی بودم که دوست جانم مجموعه شعری به امانت داد دستم که بخوانم (و مصطفی عزیز هیچ وقت آن امانتی را پس نگرفت). این اولین مجموعه شعری بود (و هنوز هم هست) که در یک بازه زمانی کوتاه همه اشعارش را خواندم. دردهای من جامه نیستند تا ز تن درآورم... دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است.... سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولی دل به پاییز نسپرده ایم اگر خنجر دشمنان گرده ایم... (ناصر عبدالهی هم خیلی زود رفت...) ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود... قاف حرف آخر عشق... ما عشق را به مدرسه بردیم در امتداد راهرویی کوتاهدر یک کتابخانه کوچکبر پله های سنگی دانشگاه و میله های سرد و فلزی... (قطعه هایی پراکنده از بعضی از اشعار مجموعه شعر آینه های ناگهان).آه... چقدر تلخ بود برایم. من تازه قیصر را شناخته بودم و همین چند ماه پیش بود که در نمایشگاه کتاب قطار می رودتو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار توکنار این قطار ایستاده ام و همچنانبه نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام آمده بود با طرحی بسیار زیبا در پشت کتاب که همین

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

هنر حکایت عجیبی دارد؛ موسیقی، شعر، خوش نویسی... ارتباطات خاص و ورای حد توصیفی با روح آدمی برقرار می کنند. به نظرم حتی می شود براحتی با توجه به نوع موسیقی و شعری که یک انسان گوش می دهد و می خواند، تا حد خوبی به عمق شخصیت و نگاهش به زندگی پی برد. من سال هاست از روی تفنن شعر می خوانم. حافظ، جلال الدین رومی، سعدی، سهراب، قیصر امین پور... . نکته جالب تمام این سال ها این بوده است که هیچ وقت هوس شعر گفتن به سرم نزده است؛ چون جوششی نمی دیدم که بروم دنبال کوشش، ولی هفته پیش برای اولین بار توی زندگی با خودم گفتم، کاش می توانستم شعر بگویم؛ گاهی اوقات فقط یک زبان شاعرانه و نگاه شعر گونه است که می تواند عمق و اصل مطلب را بیان کند. مثلا شما غصه از وجودت سر ریز شده باشد، بعد بگویی: دردهای پوستی کجا؛ درد دوستی کجا. یا غم فراق آن چنان عذابش الیم باشد که بگویی: سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی/ چه خیال ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی. یا این سطر طولانی و عجیب از اخوان را بخوانید تا ببینید که پائیز و معانی مترتب بر پائیز در ادبیات ما یعنی چه: داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید! مطمئن هستم این سرایش ها و سروده ها علاوه بر اینکه بعد از گذر چندین و چند نسل، هم چنان تأثیرات عمیقی بر خوانندگانشان خواهند گذاشت، برای خود سراینده نیز، موجب حظ و لذت بوده است، لذت خلق، و لذت

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

آیین تقوا، ما نیز دانیم/ لیکن چه چاره، با بخت گم راه فرض بر این است که خواننده این سطور جزء یکی از ۲۵۰ نفری است که آخرین چاپ کتاب «چنین گفت ابن عربیِ» نشر نی برای ایشان چاپ شده است. مدتی پیش با واقعیتی عجیب و تلخ مواجه شدم که چندین جا نقلش کرده ام و ذکر آن اینجا هم لازم است. چند ماه پیش برحسب عادت سری به مغازه دوست کتاب خوانم زدم. مثل همیشه زیر ویترین پر از کتاب بود و روی ویترین هم یک کتاب در دست مطالعه داشت. کتاب روی ویترین «چنین گفت ابن عربی» نوشته «نصر حامد ابوزید» از نشر نی بود. مثل همیشه نگاهی به صفحه شناسنامه کتاب انداختم؛ قیمت، تیراژ و نوبت چاپ را نگاه کردم . نکته جالب ماجرا، رقم تیراژ کتاب بود؛ به نظر شما تیراژ آن کتاب چند نسخه بود؟ فقط ۲۵۰ نسخه. وقتی این خاطره را برای دوستی دیگر تعریف می کردم، دوستم عکسی از شناسنامه همان کتاب را که چند سال پیش خریده بود برایم فرستاد که عدد تیراژش بیش از ۲۰۰۰ بود. هدف از ذکر این مقدمه کوتاه این بود که بگویم فرض بر این است که خواننده این سطور جز افرادی است که کتاب می-خواند و از آنهایی نیست که با لطایف الحیل باید تشویق شان کنیم که کتاب بخوانند؛ پس با شمایم! شما ۲۵۰ نفر از ۸۰ میلیون نفر جمعیت کشورم.دوست کتاب خوانی داشتم که کلامی با این مضمون از استاد بهاالدین خرمشاهی نقل می کرد: تا چهل سالگی هر چی دلتان خواست بخوانید(منظور این بود که در هر حوز

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

چند روز پیش حین مطالعه کتاب «تاریخ اسلام» نوشته مرحوم دکتر علی اکبر فیاض، که توسط انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است، به سؤالی برخورد کردم. برای یافتن جواب به «اطلس شیعه» استاد رسول جعفریان مراجعه کردم. هنگام تورق اطلس شیعه به طور ناگهانی با یک اسم مواجه شدم. عبدالله بن سبا؛ در همان کتاب دکتر فیاض و در فصل خلفای راشدین، این عبدالله بن سبا یا ابن سوداء (گویا مادر وی سیاه پوست بوده است) به عنوان یکی از سر دسته های شورشیان علیه عثمان معرفی و کمی درباره اش صحبت می شود. خلاصه؛ توی کتاب اطلس شیعه رسول جعفریان به این اسم برخوردم و رسول جعفریان از ابهاماتی پیرامون این شخصیت گفته بود و نکاتی مثل این که از تواریخ معتبر فقط طبری است که بی واسطه از شخصی بنام سیف بن عمر (در صورت جعلی بودن ابن سبا، این سیف بن عمر، که گویا اصلا فرد قابل اعتمادی نیست، جاعل شخصیت ابن سبا است) درباره ابن سبا می گوید و بقیه مورخین مثل ابن خلدون نیز ماجرا را از طبری نقل می کنند. کمی که بیشتر درباره این بشر مطالعه کردم، دیدم که کلا عده ای وجود وی را منکر می شوند و بنا به اسنادی قابل اعتنا این شخصیت را ساختگی می دانند؛ افرادی مثل طه حسین و علامه طباطبایی منکر وجود این شخصیت هستند. جناب سید مرتضی عسکری هم تحقیق عالمانه ای درباره این شخصیت کرده است. اینجا دو تا لینک قرار می دهم یکی از ویکی پدیای فارسی و دیگری هم از ویکی

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

توییتر فیلترم کرده! فلذا اینجا توییت می کنم:

اگر بخواهم از بین کارگردان های زنده جهان یک کارگردان را به عنوان کارگردان مورد علاقه ام انتخاب کنم، تردیدی در انتخاب دیوید فینچر نخواهم کرد!


برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

سیدجعفر شهیدی از تاریخ نگاران مورد علاقه من است. این دو یادداشت استاد رسول جعفریان درباره دکتر شهیدی، یکی نگاه یک استاد تاریخ به یک تاریخ دان ادیب است و دیگری هم مروری است بر آثار تاریخی استاد شهیدی:


برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:53

لحظه ی دیدار
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است


مهدی اخوان ثالث.

متن شعر از

shereno.com

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 16 فروردين 1396 ساعت: 14:51

لحظه تحویل سال کنار عزیزترینم در میان زنده گان گلزار شهدای شهرمان بودم.

یاد بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ افتادم.


خداوندا! اگر اینان زنده هستند؛ پس ما چه هستیم...

خداوندا به حق این زنده گان تمامی دوست داران زنده بودن را زنده بگردان

برچسب: نویسنده: میلاد قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 4:43

صفحه بندی